وبلاگ

توضیح وبلاگ من

انسان باکرامت مسئولیت پذیر است

انسان باکرامت مسئولیت پذیر است انسان شخصیتی مستقل و آزاد و دارای رسالت و آرمان است و در مقابل این امتیازات مسئولیت دارد، خداوند کریم در سوره احزاب آیه ۷۲ می فرماید: «إنا عَرَضنَا الأمانَهَ عَلَى السَموات وَ الأرض وَ الجبال فَأبَينَ أن يَحملنَها وَ أشقَفنَ منهَا وَ حَمَلَها الإنسانُ إنه كانَ ظَلومٌ جَهولاً». یعنی ما بار امانت (تعهد)، تکلیف، مسئولیت و ولایت الهیه را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را پذیرفت، او بسیار ظالم و جاهل بود، قدر این مقام عظیم را نشناخت و بر خود ستم کرد. از نظر قرآن، انسان موجودی است بااستعداد فوق العاده که می تواند با استفاده از مقام منیع خليفة الهی و ولایت الهیه به کسب معرفت، تهذیب نفس و کسب کمالات پرداخته و به اوج افتخارات نائل شود، او در این مسیر فکری، علمی و عملی دارای اختیارات و آزادی اراده بوده و از عقل برخوردار است. در تفسیر نمونه در تفسیر این آیه علاوه بر این که به موارد فوق اشاره می شود، امانت الهی را همان قصد و قبول مسئولیت (مسئولیت پذیری) توسط انسان می داند، برای این که انسان آن چنان آفريده شده است که می تواند برای ایفای رسالت و آرمان خود مسئولیت پذیر باشد. اما نکته شایان ذکر که در انتهای این آیه آمده است این است که انسان به مقتضای «کرمنا»، «فضلنا»، «خليفة الهي» و به طور کلی این صدرنشینی عمل نمی کند و در راه تنبلی و سستی، ناآگاهی و جهالت، فراموشکاری و بی تفاوتی، این ارزش های والا و فطری را رها کرده و اسير هوی و هوس های زودگذر می شود، بنابراین خود اوست که بر خودش ظلم می کند (ظَلوما) و خود اوست که به تاریکی جهل فرو می رود (جَهولا). رویکرد اساسی ما در مسئولیت پذیری انسان، در رابطه با اهداف مقدس سازمان و نظام الهیِ یک حکومت است، در غیر این صورت مسئولیت پذیری انسان برای رسیدن به هر هدف، به ویژه اهداف نامقدس توجیه نداشته و با کرامت انسان ضدیت دارد و از نوع لئامت است.

پس انسان باکرامت با اهداف مقدس سازمان و نظام الهی مسئولیت می پذیرد، خود را می یابد و کرامت را به معنی واقعی احساس می کند و در این رویکرد در رابطه با هدف سازمان، او تنها مسئول ارتقاء کرامت خود نیست، بلکه برای ارتقاء و اعتلای سازمان و افراد درون آن مسئوولیت خطیری دارد.
انسان با کرامت برحسب درجات کرامت و به طور نسبی در مقابل خود، خانواده، همسایگان، سازمان و کشور مسئولیت دارد و این یک حقوق اجتماعی است که احتیاج به قانون دارد، به طوری که با افزایش سطح کرامت (از سطح میانگین تا حد مطلوب) توانایی ها و قدرت یک سازمان با یک کشور بایستی مرتبا افزایش یابد.
در یک نظام الهی که به صورت قانونی سازماندهی شده است، تفویض اختیار به انسان منوط به درجه کرامت و مسئولیت پذیری او است، یعنی مسئولیت دادن بایستی بر اساس شاخص کرامت افراد صورت گیرد و دو شاخص «کرامت انسان» و «مسئولیت پذیری» بایستی متناسب باشند، لذا مدیران عالی سازمان ها بایستی بالاترین کرامت انسانی را نسبت به همکاران خود داشته باشد و از آنجا که مفهوم گسترده کرامت ناظر بر تمام صفات و خیرات شخص مكرم است، دیگر نمی توان به حسب توانایی های فنی، فردی را ممتاز دانست، بلکه بایستی کلیه توانایی های وی اعم از مهارت ادراک مهارت های مدیریتی، مهارت های فنی و عوامل کلیدی کرامت به طور نسبی رشد نماید و مطابق با سطح مسئولیت وی، سطحی از کرامت متناسب با آن را داشته باشد.
در دیدگاه اسلام، قدرت دادن به افراد به صرف داشتن مهارت های فنی یا مدیریتی ولی فاقد خصایص کرامت، خطرناک است، در مفهوم کرامت همان طور که علم و تخصص اولویت دارند، سایر خصایص که در این تحقیق آمده است نیز اولویت داشته و این شاخص ها بایستی با هم رشد نمایند.
در واقع می توان اذعان داشت که انسان باکرامت، یک انسان چند بعدی است، منظورمان از انسان چند بعدی یک مفهوم چند رشته ای نبوده، بلکه او باید در ابعاد ایمانی، ادراکی، مدیریتی، فنی و… شاخص های قابل قبولی را نصیب خود نماید.


منبع: سنجش کرامت انسان،‌ محمود صانعی پور

2 نظر »
 
1397/04/30
عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن

اخلاق در خانواده

ما زنانی داریم كه ضعیفند و محرومند، زنانی داریم كه ستم‌زده و مظلومند؛ باید جلوی این مظلومیّتها را گرفت. قوانین مهمّی لازم است كه باید وجود داشته باشد، خُلقیّات لازمی وجود دارد كه بایستی دنبال كرد كه تحقّق پیدا كند، آداب و سننی لازم است وجود داشته باشد كه زن در سطوح مختلفِ - من اینجا یادداشت كرده‌ام - معاشرتی، جنسی، خانوادگی، فرهنگی و فكری دچار ستم‌زدگی نباشد. یعنی از مسائل كاملاً شخصی و خصوصی - یعنی مسائل جنسی - احتمال و امكان ستم‌زدگی زن و مظلومیّت زن وجود دارد، تا مسائل عمومی‌تر مثل مسائل معاشرتی، مسائل خانوادگی؛ كه در مورد مسائل خانوادگی من اینجا یادداشت كرده‌ام: احترام در چشم شوهر، در چشم فرزند، در چشم پدر، در چشم برادر. زن اگر چنانچه در محیط خانواده، محترم و مكرّم شمرده بشود، بخش مهمّی از مشكلات جامعه حل خواهد شد. باید كاری بكنیم كه بچّه‌ها دست مادر را حتماً ببوسند؛ اسلام دنبال این است. كما اینكه در خانواده‌های مذهبی‌تر و اخلاقی‌تر و نزدیك‌تر به مفاهیم مذهبی، اینها مشاهد میشود. فرزندان خانواده نسبت به مادر تكریم داشته باشند. هیچ منافاتی ندارد این تكریمِ نسبت به مادر، با آن حالت عاطفی و خودمانی‌گری‌ای كه بین فرزند و مادر وجود دارد؛ هیچ منافاتی ندارد؛ این احترام باید باشد؛ محترم باید باشد زن در درون خانواده. رفع مظلومیّت به این شكل است.

۱۳۹۲/۰۲/۲۱بیانات در دیدار جمعی از بانوان فرهیخته‌ی حوزوی و دانشگاهی

2 نظر »
 
1397/04/30
عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن

زن و شوهر باید برای هم مایه ی آرامش باشند

[زن و شوهر]دلشان میخواهد وقتی وارد خانه شدند، خانه به آنها آرامش و امنیت و احساس راحتی و آسودگی بدهد؛ این را همه ی مردها میخواهند. همهی زنها هم میخواهند وقتی شوهرشان وارد خانه شد، خانه را پر از شیرینی و شادی کند؛ خانه برایشان محیط راحتی و شادی شود؛ زیرا هر دو خستگی دارند؛ زن کارهایی دارد و مرد هم کارهایی؛ حالا مرد در چالشهای زندگی، زن هم یا در چالشهای زندگی و کارهای سیاسی یا در خانه و با تربیت فرزند؛ هر دو خسته اند. وقتی که زن و شوهر در پایان کار روزانه یا در وسط روز به هم میرسند و همدیگر را میبینند، هر دو از هم توقع دارند که بتوانند محیط را شاد، سرزنده، قابل زیست و رفع کننده ی از خستگی بسازند؛ این توقع بجایی است و بیجا هم نیست که هر دو از یکدیگر توقع داشته باشند. اگر بتوانید این کار را بکنید، زندگی شیرین خواهد شد. ای بسا کسانی که خیلی ثروتمندند؛ اما این زندگی شاد را ندارند؛ در خانه درگیری، دعوا و دلخوری دارند. ای بسا کسانی که خیلی در جامعه معتبرند؛ عنوان دارند، رئیسند؛ اما در خانه شان هزار مشکل دارند. همان آقایی که ممکن است دستیار یا کارگر زیر دست و کارمندش جرأت نکنند به او بگویند بالای چشمت ابرو، و حرف او را مطیعانه گوش کنند، در داخل محیط خانواده ممکن است مدعی داشته باشد؛ زن بداخلاق و تنبل، یا محیط بد، که به جای اینکه برای او آرامش درست کند، خراب میکند. بنابراین اینها با ثروت و فقر و عنوان و بیعنوانی و در تهران یا فلان روستا بودن، هیچ تفاوتی نمیکند؛ همه ی انسانها به این امنیت زندگی نیاز دارند. لذا شما در قرآن که نگاه کنید، میبینید که وقتی بحث ازدواج میشود، میگوید: «و جعل منها زوجها لیسکن الیها»؛ تا مایه ی سکونت و سکینه - یعنی آرامش - باشد؛ زن و شوهر باید برای هم مایه ی آرامش باشند. درست گوش کردید! این را هم شما دخترها، هم شما پسرها در گوش داشته باشید! این ازدواج یک خانواده درست میکند، این خانواده باید محیط امن و امان و راحتی برای شما دو نفر باشد و اگر انشاءاللَّه فرزند داشتید - که خواهید داشت - برای آن فرزندان هم شما باید این محیط امن و امان را فراهم کنید، که این کار به خودی خود هم نمیشود.

۱۳۸۳/۰۳/۲۰بیانات رهبر انقلاب در مراسم عقد و ازدواج

او را نمی شناسید؟!

قافله حجاج، برای استراحت در مدینه توقف کرد. سپس راهی مکه شد. در بین راه، مردی که او نیز قصد حج داشت، به آنان پیوست. آن مرد، به اعضای قافله می نگریست تا با یک یک آنان آشنا شود. ناگاه چشمش به مرد میانسالی افتاد که دائم در تکاپو بود و می کوشید به دیگران کمک کند. یک لحظه آرام نداشت. هر گاه مشکل کسی را حل می کرد، به سراغ دیگری می رفت تا حاجت او را نیز برآورد.
مرد تازه وارد از میزبانان پرسید: آیا او را می شناسید؟
گفتند: نه او را نمی شناسیم؛ ولی در مدینه به ما پیوست. مردی صالح و مهربان است. بدون این که کسی از او تقاضایی کند، دائم در حال خدمت گزاری و کمک به دیگران است.
مرد تازه وارد گفت: به خدا سوگند که اگر او را می شناختید، این گونه از او کارنمی کشیدید و چنین به او گستاخ نبودید و همچون نوکران با او رفتار نمی کردید.
مردان قافله گفتند: مگر او کیست؟
گفت: او علی بن الحسین، زین العابدین و فرزند رسول خداست.
اعضای کاروان سراسیمه از جای خود برخاستند و نزد امام سجاد (علیه السلام) رفتند.
یکی عذرخواهی می کرد و دیگری خدا را استغفار می کرد و سومی پوزش می طلبید و چهارمی گله می کرد که چرا خود را به ما نشناساندی و …
امام (علیه السلام) فرمود: من ناشناس در قافله شما آمدم که توفیق خدمت داشته باشم. هرگاه با آشنایانم به سفر می روم آنان مرا از کار و تلاش معاف کنند و به حرمت جدم، مرا گرامی می دارند. خواستم در میان شما ناشناس باشم تا بتوانم خدمت کنم و از این عبادت محروم نباشم.[1]
منبع: کتاب حکایت خوبان، رضا بابایی

3 نظر »
 
1397/02/02
عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن

چگونه در دل ها نفوذ کنیم؟‌


رکن اصلی در خانواده قرآنی، معاشرت نیکو است. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که مرد به سه چیز نیازمند است: معاشرت نیکو، اقتصادی میانه و غیرتی پسندیده.[1] بنابراین اولین نیاز فرد، معاشرت نیکوست. برای رسیدن به معاشرت نیکو باید به اخلاق خوب رسید و برای دستیابی به این اخلاق، کلام خوب مهم ترین نقش را دارد. معاشرت در تمامی شئون زندگی انسان ها چه فردی و چه اجتماعی اهمیت زیادی دارد و این مهم در رفتار بزرگان تاثیرگذاری معاشرت نیکو در همه جوانب مشخص می شود.
عالمی بود که روزی پس از نماز صبح به طور غیر عادی شروع به گریه کرد. از ایشان سوال کردند که علت گریه شما چه بود؟ فرمود: اگر همسایه مسیحی ما روز قیامت جلوی من را بگیرد و بگوید شما نگذاشتید من مسلمان شوم جواب او را چه بدهم؟ گفتند: آقا اگر او مسلمان نشده است به شما چه ربطی دارد؟ فرمود: اگر اعمال و رفتار و نوع معاشرت ما با او درست مطابق موازینِ شرعی اسلامی بود و ما اسلام را در رفتارمان به او معرفی می کردیم او حتما مسلمان می شد.

 

 


بسیاری از اهل ایمان به دلیل اعمال و رفتار پیامبر اکرم (ص) و نوع معاشرت ائمه هدی (ع) مسلمان شده اند. نفوذ در دل ها حلم و بردباری زیادی را می طلبد و اگر کسی بخواهد در دل ها نفوذ کند، باید مانند انبیاء، پیامبر (ص) و ائمه (ع) رفتار نماید و اهل صبر باشد.

نفوذ در دل ها بردباری زیادی می طلبد و اگر کسی بخواهد در دل ها نفوذ کند، باید مانند انبیاء، پیامبر (ص) و ائمه (ع) اهل صبر، حلم و گذشت باشد.
این حکم در خانواده نیز جاری است. اگر پدر با فرزندان معاشرتی نیکو داشته باشد، آنها در کنار پدر لذت می برند و به هیچ وجه از حضور او گریزان نمی شوند. روابط باید به گونه ای باشد که یک اخم پدر برای فرزندان بسیار گران باشد، باید آن قدر عاطفه برقرار باشد که به محض اینکه بگوید: «من راضی نیستم»، فرزندان دست و پای خود را گم کنند و این تنها به معنای ترس نیست، بلکه نوعی رفاقت است.
واضح است که وظیفه حسن معاشرت در میان همسران به طریق اولی وجود دارد و از آنجا که رابطه زوجیت رابطه ای طرفینی است هر دو باید تلاش کنند. اگر چه گاهی اوقات جدیت لازم است، اما در بیشتر موارد معاشرت زیبا، زمینه پیش آمدن بسیاری از مشکلات را از بین می برد. نحوه برخورد باید به گونه ای باشد که کانون خانواده به محیطی پر از محبت تبدیل گردد.

 

 

از آنجا که برای رسیدن به حسن معاشرت باید کوشید، پیش از آن باید مسیر، مشخص شود و اعمالی متناسب با آن هدف به انجام برسد. چنان که پیامبر (ص) می فرماید: «یا عَلیٌ ثَلاثُ خِصالٍ مِن مَکارمِ الاخلاقِ تُعطی مَن حَرمَکَ وَ تَصِلُ مَن قَطَعَکَ وَ تَعَفُو عَمَّن ظَلَمَکَ»؛ یا علی! سه چیز از مکارم اخلاق است. اول این که عطا کنی به آن که تو را محروم ساخته و ارتباط برقرار کنی با آن که با تو قطع ارتباط کرده و گذشت کنی نسبت به کسی که به تو ظلم کرده است.[2]


سه چیز از مکارم اخلاق است. اول این که عطا کنی به آن که تو را محروم ساخته و ارتباط برقرار کنی با آن که با تو قطع ارتباط کرده و گذشت کنی نسبت به کسی که به تو ظلم کرده است.
در بیان حضرت سه راهکار اساسی برای دست یابی به اخلاق حَسَن بیان شده است. اول آن که نسبت به کسی که تو را محروم کرده است بخشنده باش، دوم آن که نسبت به کسی که با تو قطع ارتباط کرده است وصل کننده باش. گاهی دیده می شود که برای صله رحم لازم است که انسان تواضع نماید و چه بسا به تصور خود تن به ذلت بدهد. حال اگر برای خدا این کار را کرد و برای برقراری رابطه پیش قدم شد، خداوند اجری بزرگ به او می دهد و با این کار در راه رسیدن به اخلاق نیک و معاشرت زیبا گام های بزرگی برداشته است؛ سوم گذشت نسبت به آن کسی که به تو ظلم کرده است. گذشت از بزرگترین خصوصیات اخلاقی است که برای رسیدن به آن باید تلاش جدی صورت بگیرد. در روایتی رضوی از پیامب (ص) نقل شده که فرمودند: کسی ایمان بیشتری دارد که خوش اخلاق تر باشد و مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.[3]

منبع: کتاب اخلاق در زندگی، سید محسن میرباقری


————————————
پی نوشت ها:
[1]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج78، ص236.
[2]. بحار الانوار ج75 ، ص 370.
[3] . جامع الاخبار، باب 64.

به فرزندتان مهارت حل مساله بیاموزید

مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز نخست هجده درخت برید. رئیسش به او تبریک گفت و به ادامه کار تشویقش کرد. روز بعد با انگیزه ای بیشتر کار کرد، ولی پانزده درخت برید. روز سوم بیشتر کار کرد اما تنها توانست ده درخت ببرد. به نظرش آمد که ضعیف شده است. نزد رئیسش رفت و گفت نمی دانم چرا هرچه بیشتر می کوشم درخت کمتری می برم!
خوشبختانه این رئیس از توانایی حل مسئله برخوردار بود.
او پرسید؟ آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟
مرد گفت: برای این کار وقت نداشتم، تمام مدت مشغول درخت بریدن بودم.
چنان که مسئله بالا نشان می دهد، ما نیز روزانه با انواع مسائل ریز و درشت برخورد می کنیم که برخی بسیار ساده و خوشایند (از جنسِ خیر و نعمت ها) و برخی بسیار پیچیده و ناخوشایند (از جنسِ سختی ها و فقدان ها) هستند.
خواه ناخواه در کارها و روند فعالیت های ما گره های گوناگونی می افتد. بنابراین به جای باز کردن این گونه گره ها با دندان، یاد بگیریم با شیوه درست آن ها را با دست باز کنیم و به جای رفتار منفعلانه و آرزوی اینکه ای کاش هیچ مشکلی در زندگی ما پیش نیاید، بهتر است بیاموزیم چگونه بر مشکلات خود چیره شویم.

خواه ناخواه در زندگی روزمره گره های گوناگونی می افتد. به جای بازکردن این گره ها به دندان، یاد بگیریم با شیوه درست آن ها را با دست باز کنیم.
خانواده موفق سبک های کارآمد مشکل گشایی را برمی گزینند و هنگام بروز مشکل در زندگی شخصی، مدبرانه و مقتدارنه برای حل آنها می کوشند.
شاید به نظر برسد انسان ها اغلب می توانند مشکلات خویش را حل کنند، بی آنکه لازم باشد مهارت حل مسئله را به صورت مدون یا در کارگاه مهارت های زندگی آموخته باشند، اما در عمل می بینیم که افراد زیادی نمی توانند مشکل خود را حل کنند، چون مشکل گشایی را به صورت یک مهارت به طور اختصاصی نیاموخته یا تمرین نکرده اند.

افرادی در حل مسائل زندگی خود موفق ترند که در این حوزه به طور اختصاصی آموزش دیده و تمرین کرده اند. نتیجه نهایی آموزش ها نیز در عملیاتی کردن آن در زندگی روزمره به ثمر می نشیند.
به جهت اهمیت این مساله لازم است برای مهارت حل مسئله در فرزندانمان به نکته های زیر توجه کنیم:
الف) اگر اجازه دهیم کودکان پاسخ پرسش هایشان را خود کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی بیشتری در حل مسئله خواهند داشت.
ب) تمسخرِ راه حل های نخستین کودکان، کسب تواناییِ حل مسئله را در آنها به تاخیر می اندازد.
ج) با تمرکز بر مشکلاتی که بچه ها در سنین گوناگون با آن روبه رو می شوند، مهارت آنها را در حل مسئله افزایش دهیم.
د) به کودکان کمک کنیم تا مهارت های همیارانه حل مسئله را از راه سرمشق گیری و تشویقشان به شرکت در حل همیارانه مسائل بیاموزند.
ه) به فرزندانمان کمک کنیم که راه حل هایی پایدار برای مسائلی مانند انجام تکالیف مدرسه، اختلاف یا دعوا با یک دوست، مشکل قلدری و… بیابند. به آنها نشان دهیم راه حل های موقت مشکل را به درستی حل نمی کند.
در آخر باید بدانیم که حل مسئله تنها ویژه همسران و فرزندان نیست و در مشکلات فراگیر خانوادگی و خویشاوندی و اجتماعی و حتی بحران های زندگی کارایی دارد. بنابراین طرح مسئله یا مشکل از زبان فرزندان، دوستان، نزدیکان و همکاران را با گشاده رویی بپذیریم.

 

این مطلب ادامه دارد

منبع: کتاب این گره با دست باز می شود، مسعود نور علی زاده میانجی

اندیشیدن، پدر و مادر همه نیکی هاست

اندیشیدن، پدر و مادر همه نیکی هاست
انسان ‌های بزرگ همواره در اندیشیدن به سر می‌ برند و لحظه هایشان سرشار از تفکر، بررسی، ارزیابی و جستجوگری است. در جهان بزرگ و حقایق موجود درآن می‌اندیشند و در آفرینش خود و دیگر انسان ‌ها فکر می ‌کنند و در راه‌ های خوشبختی و کامیابی انسان‌ ها به جستجو می‌ نشینند و سرانجام به سرنوشت خود و پایان این زندگی زودگذر و زندگی پس از مرگ ژرف می‌نگرند و از مجموع این اندیشه‌ها برای به ‌سازی زندگی و نزدیکی به هدف آفرینش بهره می‌گیرند.
امام رضا (ع) درباره پیامبر (ص) می‌فرمایند: «… دائِمَ الفِکرَهِ…».1 او پیوسته و همواره در تفکر و اندیشیدن به سر می ‌برد.
پیامبر بزرگوار اسلام در این سرشت حیاتی سرآمد همگان بود و اگر بزرگترین آدمیان پاره‌هایی از زمان را ویژه اندیشیدن قرار می‌ دهند، پیامبر همیشه و همواره با اندیشیدن می‌گذراند و در اندیشه انسان‌ ها و نجات رستگاری آنان بود.

پیامبر (ص) اندیشیدن را به دیگران نیز توصیه می‌کرد: «فِکرَهُ ساعَهِ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَنَهِ».2 یک ساعت اندیشیدن بهتر از یک سال عبادت است.
هر نگاه پیامبر (ص) با اندیشه همراه بود، اندیشه در آنچه دیده است و بررسی علل و عوامل و سود و زیان ‌های زاده از آن و راه پیشگیری از آن ‌ها، در صورتی که نادرست و ناانسانی باشد و راه های رشد و گسترش آن هنگامی که نیک سازنده و سودمند باشد.
قرآن کریم بارها و بارها بر اندیشیدن اصرار ورزیده است و پسوند بسیاری از آیات قرآن، فراخوان به تفکر و اندیشیدن است «وَ اَنزَلنا إلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إلَیهِم وَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ».3 بر تو قرآن فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را فرستاده شده روشن گردانی؛ باشد که آنان نیز بیندیشید.
قرآن کریم بارها و بارها بر اندیشیدن اصرار ورزیده است و پسوند بسیاری از آیات قرآن، فراخوان به تفکر و اندیشیدن است.

راه و روش و سیره پیامبر (ص) و سرشت بی مانند او باید درس آموز امت اسلامی باشد و مسلمانان و به‌ویژه مدیران و مسئولان را از هر گونه نسنجیدگی و بی‌فکری رهایی بخشد و پیگیر اندیشه‌ های سازنده و رهایی بخش سازد؛ زیرا که اندیشیدن و ارزیابی و دستیابی به راه‌ های علمی و منطقی سرچشمه جوشان هر صلاح و کمال و درستکاری است.
امام حسن (ع) می‌فرمایند: «أوصِیکُم بِتَقوی الله و ادامهِ التَّفَکُّرَهِ؛ فَإنَّ التَّفَکُّرَ اَبوکُلَّ خَیرِ و اُمِّه». 4 شما را به پرهیزکاری از خدا و اندیشیدن مدام و پیگیرانه سفارش می‌کنم که بی گمان اندیشیدن، پدر و مادر همه نیکی هاست.
امت محمد (ص) اگر چون پیامبر خود دائم الفکر (همیشه در اندیشیدن) نیستند، دست کم در کارهای مهم فرهنگی، تربیتی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط خارجی و… نیک بیندیشند و از فکرِ کارشناسان این دست کارها بهره گیرند و نسنجیده به کارهای مهم دست نیازند.

 منبع: کتاب سیره پیامبر(ص) به روایت امام رضا (ع)، محمد حکیمی

 
اربعین